تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

امروز اومدم  کباب پز گازی رو روشن کنم سرم نزدیکش بود تا روشن شد احساس کردم یه چیزی سوخت .واییییییی مژه های نازنینم سرشون سوخت حالا چی کار کنممممم؟  آخه یکی به من بگه چرا کار یکی دیگرو میری انجام میدی .حالا چرا سرتو نزدیک چراغ میگیرییییی مامان مژه هاممم کمککک
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مریم  | 

وقتی دوستم سحر اس ام اس زد که شب داره میره مکه و ازم تو اس ام اس خداحافظی کرد  اول خوشحال شدم که اس ام اسی ازش برام اومده براش خوشحال شدم که داره به این سفر بزرگ میره به دل نگرفتم که با اس ام اس حلالیت از دوست ۱۳ سالش میگیره .گفتم حتما وقتش تنگ بوده.فکر نکردم که از روی اکراه بوده .حلالش کردم .گفتم سفر بخیر دوست دیرینم

دیشب که با محبوب حرف میزدم میون حرفاش فهمیدم که فقط من بودم که این طوری حلالیت ازش طلبیده شده .خیلی از اون غریبه ها که ۱ سالم نیست میشناسشون و حضوری خداحافظی کرده . محبوب هم خونه نبوده تلفنی کلی حرف زدن (کلی هم به قول معروف پشت من گفتن که بی معرفتم ) وخداحافظی کردن .یهو بدجوری دلم  گرفت . یاد روزهای مدرسه اوفتادم یاد اون موقع ها که قهر میکرد و من منتشو میکشیدم .یاد دورانی که با هم کلاس کنکور میرفتیم .یادته با اون پراید دودی کجاها که نرفتیم چقدر خوش میگذشت همیشه میگفتی خدا این روزها رو ازمون نگیره .دیدی چی شد ؟ یادته چقدر سر جداییت با ماکان سر اینکه مامانت فهمید و دنیات سیاه شد باهات بودم چقدر باهات اشک ریختم چقدر باهات بیرون اومدم که تنها نباشی .دیگه از یادکردن اون خاطرات خسته شدم به یادشون نمیارم .اما دفعه های  آخری که باهات حرف زدم اونقدر یخ حرف میزدی که دیگه بهت تل نزدم .برات اس ام اس میزدم که بدونی به یادتم اما تو چی یه قدم برداشتی؟ هر موقع باهم قرار می زاشتیم بریم بیرون آخرین لحظات نمیومدی .نمیدونم چه کوتاهی کردم در دوستی با تو اما خوشحالم که کم نزاشتم .سحر بانو یادته میگفتی تو جلسه خواستگاریتم باید باشم چون خواهرتم .اما حیف اونقدر دور شدیم از هم که تو سفرت به خونه خدا اونجا که همه کدورت ها یادشون میره همه مرن صفای دل منو از یادت بردی .دلم خیلی گرفت تو که صمیمی ترین بودی کسر شانت اومد که یه بارم شده اولین تماس با تو باشه حالا خوبه هفته قبلش اس ام اس زدی که برای دوستت وقت بگیرم .آی خدا ... فکر میکردم دوستی ها تنها چیزی هست که میمونه .مهربونی ها تنها هدیه هست که از یاد نمیره اما خیلی خوش خیالم

بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی
دشمنی ها کرد با من در لباس دوستی
کوه پا بر جا گمان می کردمش دردا که بود
از حبابی سست بنیان تر اساس دوستی
بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را
جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی
جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند
کور بادا دیده حق ناشناس دوستی
دشمن خویش رهی کز دوستداران دوروی
دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مریم  | 

یکشنبه بعد از مدت ها اونقدر خوشحال شدم اونقدر جیغ زدم کلی اشک شوق ریختم .فکر کنم خدا خواست تا اتفاقات این چند وقت رو با این رویداد ورزشی فراموش کنم و کلی شور و هیجان پیدا کنم .مرسی تیم محبوب من  بعد از مدت ها کلی شلوغ بازی کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مریم  |