تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
پ ن .سر سال تحویل منو هم دعا کنید .امیدورام سال خوبی پیش رو داشته باشیم.دوست ندارم مثل همه که کارهایی که تو این سال ۸۷ انجام دادن مرور کنم فقط دوست دارم سال آینده بهتر باشم و دنیا بهتر باشه سال نو مبارک 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت   توسط مریم  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط مریم  | 

 
باغ ارم شیراز؛ عکس از آنوبانینی

سلام .هفته پیش رو تو شیراز و یزد گذروندم .چه قدر این ۲ شهر با هم فرق میکنن . وای قربون خدا برم با این همه مخلوق .به شاهچراغ  و خانقاه ( پدربزرگم قدیما اونجا می رفته ) حافظیه سعدیه باغ دلگشا و جهان نما ..... سرزدیم حتی رفتیم ورزشگاه حافظیه خدا می دونه چه قدر خندیدم .یه جای بی آب و علفی بود چیزی شبیه زمین  فوتبال .من همش فکر میکردم خانومهارو بیرون میکنن اما یه سری دونده توش داشتن میدویدن خلاصه چنتا عکس از این ورزشگاه های چند هزار پسری انداختیم .بد نبود جای همگی خالی توشاهچراغ به یاد همتون بودم .وای فالوده بستنی خوشمزه هم خوردیم واقعا باید فالوده شیرازی رو تو خود شیراز خورد تا مزه واقعیشو چشید هنوز مزش زیر زبونمه .راستی با عمه کوچیکه همسفر بودم  میشه گفت باید بیشتر همیدگرو بشناسیم . من رو بعضی از آدما یه مدل دیگه فکر میکردم  خوب یکم زیاد خودمو صمیمی می دونم چه میشه کرد

آرامگاه حافظ در شیراز؛ حافظیه؛ شیراز؛ عکس از آنوبانینی

توی یزد هم خورده بودیم به ایام شهادت و بیشتر تعطیل بودن و جز بازار و حمام خان جای دیگه نرفتیم حالا قرار با یه تو صحبت کنیم برای صحرا نوردی با شتر توی عید .

به طرز عجیبی چند روز بود همه به یاد من افتاده بودن و هی شک میکردمو کلی خوشحال میشدم از داشتن دوستام .بلاخره ماه صفر هم تموم شد .هورا .بیش از این جایز نیست .

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت   توسط مریم  |