تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

یکی از بچه هایی که باهاشون رفتیم مشهد یه تابلو بزرگ معرق کاری شده خیلی خوشگل رو با خودش آورده بودو رفته بود تقدیم به  آستان کرده بود .هفته پیش یکی از بچه ها خواب میبینه که ما توی اونجا که استراحت می کردیم هستیم یه سری خانم و آقا از طرف حرم میان اونجا می گن خانم نذرتون قبول شده بعد که میریم حرم میبینن که تابلوشو زدن بالای ضریح .وای اینا رو که تعریف می کردن یه حالی بودم وقتی اینو شنیدم وای همه موهای تنم سیخ شده بود .آخه چند شب پیش یه خوابی هم خودم در مورد حرم دیدم .خواب دیدم با عزادارای امام حسین داریم می ریم توی حرم اما صحن ها قدیمی بودن .بعد یه جا مثل مجلس خانم ها بود پر از قدح های آجیل پسته و بادوم .هر کسی میومد کمی آجیل برمی داشت و میرفت منم توتقسیمش کمک می کردم بعد پاشدم برم به این فکر افتادم که خوب خودم چرا بر ندارم یه بادومو چند تا پسته برداشتم بادمورو هم خوردم .بعدش (فیلم هندیه ) رفتم یه نامه شبیه کارت دادم به خادما مهر کنن در همین میون یهو دیدم ۲ تا پسر بچه ازاین شیطونا رو آوردن جلوم گفتن اینا بچه هاتنمنم هی میگفتم بابا من بچه ندارم که ازدواج نکردم به خدا .یهو ۲ تا فسقلی پریدن تو حوض تو صحن وای منم نشستم رو زمین هی می گفتم اگه اینا بچه ی من باشن که الان میمیرن وای بچمه هامو نجات بدین الان غرق میشن .خلاصه بچه ها رو آوردن بیرون کوچیکم عین این بچه تقسا بربره منو نگاه می کرد لبخندم می زد منم خشکش کردم تازه دعواشم کردم بعد گفتم وای نامهم روم نمیشه برم بگیرم حتما صادر نشده خلاصه یکی رفت ناممو بی دردسر گرفت مهر شده داد دستم .حالا نمی دونم این خواب تعبیر داره یا نه اما حس خوبی بهم داد .بازم خواب حرم و تو این چند وقته دیدم مدلای مختلف .حالا کی یوزارسیفه خوابه منو تعبیر کنه

امشب مامان اینا هی داشتن این شبکه سعودی رو نگاه میکردن هی یکی توش اله اکبر اینا می گفت صداش یه مدلی بود .من کلا از این صدای عربا خوشم نمیاد یه مدلی دعا نماز میخونن .هی میگفتم بزنین یه کانال دیگه رو اعصابم اسکیت سواری می کنه این صدا .بعد بابا می گفت تو رو تا حالا ندیدم صدای قرآن گوش بدی یا بگی خوشم میاد .بابا جون شما رفتین مکه حس و حال اونجا و اون صدا ها رو دیدن و شنیدین الان کیف میکنین .من روضه هم که می خونن گریم نمی گیره مگه اینکه خودم چیزه قشنگی بخونم حتی قرآن هم خودم باید در سکوت بخونم تا حس کنم دیگه یکی صداش خیلی طنین داشته باشه منو جذب می کنه .نمی دونم چرا اینطوریم این در حالی که من عصری داشتم فکر می کردم تازگیا چقدر با خدا قشنگتر حرف می زنم چه قدر مزه می ده کلی خودشیفته شده بودم .کلا هر جای زیارتی که بریم من اولش انقدر جوگیرم گریه می کنم دعا نماز همه چی کلی برام عالیه این تا زمانی هست که این مداح ها نیان آواز بخونن میزنن تو حالم .

با بچه هام که بودیم من فقط با صدای یه آقای مسنی قبل از اذان صبح یه چیزی شبیه مدح مدل این آقایون قدیمی پشت بلندگو می خوند اونقدر قشنگ می خوند به قول معروف حال می کردم اما همه دعا هارو جیم فنگ میشدم حرم گردی می کردم خودم واسه خودم دعا می خوندم اما همه بچه ها کلی عرفانی میشدن می گفتن دعای اینطوری رو بیشتر دوست دارن مثل دعای کمیل .

امروز تا ساعت ۲ دانشگاه بودم بچه ها همه اومده بودن در تدارک کارای جشن فارغ التحصیلی .وای کلی یاد قدیما کردیم .به همین زودی تموم شدا .بعدم اومدم خونه دعا رو خودم خوندم افطارم که خواب بودم .ولی خودمونیما این روزه گرفتن تو فصل سرما چه قدر آسون تره

با دوستم مونا قرار گذاشته بودیم که یک کتاب رو باهم شروع کنیم بعد بیایم با هم در موردش صحبت کنیم و تحلیلی داشته باشیم .شما هم موافقین این کار رو با هم انجام بدیم ؟ اگه اره یه کتاب یا موضوعی پیشنهاد بدین لطفا .مخصوصا کتابایی که فهمشون سخت تره

عید تو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت   توسط مریم  | 

من برگشتم .جاتون خالی سفر خیلی خوبی بود . با اینکه بیشتر همسفر هام فیفی و قرطی بودن با اینکه شبا ۱ ساعتم نمی تونستم بخوابم و از روز ۲شنبه که برگشتم مریض شدم و تو رختخواب بودم اما خیلی خوب بود .

من تاحالا چندین بار مشهد آمده بودم اما این دفعه تنها و مدل دانشجویی بود .جالب اینجا بود که مسءولمون از ماها کوچکتر بود .بعضی بچه ها که از همون موقع که پاشون رسید مشهد همه مراکز خرید و خیاباونای مخصوص حرید همه جاهای دیدنی رو پشت سر هم رفتن انگار تو تهران مرکز خرید نیست بعدم کلی روز آخر غصه خوردن که اینجا گرون بود سرمونم کلاه رفت .دیگه وقت نکردن زیاد حرم برن . مونا و من  هی گفتیم ما که همه جاشو دیدیم بیا این سفر همش بریم حرم .آقا ما از صبح ظهر و نصفه شب و شب همش تو حرم بودیم فقط ۲ بار به علت کمبود خواب و حمام نشد بمونیم .به معتای واقعی نوازش های امام رضا رو حس می کردم آی خوب بود .روز شنبه پیشم که زیارت خاص امام رضا بود دیگه خیلی شلوغ بود.جمعشم جو گیر شدم ۴ بار نماز جعفر طیار به نیابت از همه خوندم .وای که ار کمر افتادم .صبح قبل از نماز صبح همش تو قسمت زیرزمین اونجا که می گن جای اصلی ( من درستش رو نمیدونم)مشغول دعا بودیم .برای همتون دعا کردم .برای سیندخت خانم گل نمی دونم چرا هی دعا می کردم یه نینی گولو خوشگل خدا زودتر نصیبش کنه .برای پازل زندگی با اینکه اهل مشهده  همیشه دسترسی داره برای "تو"ش که مشکلاتشون کم بشه دیگه دغدغه مالی نداشته باشن .برای نهال گلم برای حمیده و ریحانه عزیز .برای همه دوستان تک تک دعا کردم دیگه اسم نمیارم .حالا ممکنه اعتقادی هم نداشته باشن اما من دلم خواست از امام رضای مهربونم بخوام که واسطه بشن تا به  آرزوشون برسن . آخه تو دانشگاه به یکی از بچه ها گفتم دعات کردم به یادت بودم گفت مرسی از این حرفا نزن من اعتقادی ندارم

هوای مشهدم که کلی عاشق .صبحش یخ می کنی از سرما ظهرش میپزی از گرما .عصرشم حیرونی که چی میشه . همه بچه ها از این ویروسای افغانی گرفتن .من امروز تازه تونستم غذا بخورم .

خبرهای بدی شنیدم یکی از شرکت های بابا اینا که مربوط به کامپیوتر می شه کارشون همونجا که من می خواستم شروع به کار کنم با ۲۰ سال سابقه داره ورشکسته میشه .اونقدر ناراحت شدم .تروخدا دعا کنید .اینم از شاتس خوبم .

عروسی پری ۵ دی وایییییی تفلکی تو این ۲ هفته همه کار کرده خونه گرفتنتالار و باغ گرفتن   بیشتر جاهازشو از وسایل آشپزخونه وبرقی  و وسایل توی کمدشو خریده وسایل چوبیشم مثل تخت و مبل  سفارش داده .لباس عروس آرایشگاه و اتلیه و ...... همرو تو این ۲ هفته جور کرده تازه خرید لوازم آرایشم کرده فقط مونده سرویسش و حلقه طفلی دوستم خیلی لاغر شده بود.بهمه چیز به صورت امپی تر انجام شد به خاطر اسرار پدر پری . اما خداروشکر همه چیز به بهترین شکل و نوع داره براش پیش می ره .خدا رو شکر .

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت   توسط مریم  |