نمی دونم چرا اینقدر حساس شدم .خوب حتما متوجه شدین که کامنتدونی رو بستم . همین جا از الی جون معذرت می خوام که این طوری مهمون نوازی کردم .
نمی دونم چه چیزی باعث میشه کسی خودشو بالاتر از اون یکی ببینه و یهو این حس بهش دست بده که می تونه بهش توهین کنه .در مورد پست محکومیت کامنتی داشتم .همون طور که می دونید من دانشگاه آزاد درس می خونم .الان داره تموم میشه ولی بهمین خاطر کلی اذیت شدم .تو خوانواده ما تنها کسی هستم به قول خودشون تن به این ذلت دادم . آخه همه بی اقراق کمتر از شریف نمی رن حالا بعضی هاشونم تهران . اما من اون زمان با توجه به شرایط روحیم که خیلی تحت فشار بودم (فکر می کردم چی میشه اگه یه سال دیگم پشت کنکور بمونم ) رفتم دانشگاه آزاد . اون جوری که همه می گفتن نبود میشه گفت در حد متوسط خوب ناسلامتی توی تهران بود .اما من از همون اول رو این موضوع حساس بودم تو هر جمعی می نشیتم انگار یه جا درس خوندم که مدرک رو به ازای آدامس به آدم میدن . کسی تو بحث هاش منو شریک نمی کرد .تا اینکه خودمو بهشون ثابت کردم بهشون فهموندم اینکه اونا دارن جای بهتری تحصیل می کنن باعث برتری اونا نسبت به من نیست .منم می تونم پیشرفت کنم می تونم حتی از اونام جلوتر باشم .ببخشد که تو ضیحات زیادی دادم .اما خوندن اون کامنت منو خیلی افسرده کرد .یه ناشناس بود نمی دونم چرا یهو حرفای دوستم سحر برام تداعی شد .اونم خودشو بالا می دونست .تو حرفاش نیش بود .تا حالا دقت کردید کسی که کمبود داره مشغول آزار دیگرانه ؟ از حرفاش نگم بهتره ولی خانم یآقای ناشناس از اینکه تو جای درس می خونم که از ۷ دولت آزاده با ینکه سر این موضوع خیلی آسیب دیدم اما افتخار می کنم .چون اونجا کسی کسی رو اگرم تو درسی کم بیاره مسخره نمی کنه .شاید یه موقع امتحان مسخره کنکور باعث شد تو بهترین جا درس بخونی و الان بهترین نقطه دنیا تحصیلاتتو ادامه بدی .ولی اونقدر کوچیکی که پشت عنوانت خودتو قایم کردی . خدا شفات بده . نمی دونم تو این هفته چرا همه کمر بستن منو آزار بدن به خودم گفتم بهتر در دنیا رو رو به خودم ببندم .ولی از خود صبح دنیا در رو بهم باز کرد اونم به زور . برنامه ریختم کلی اتاق مرتب کردم .یه سری مطلب نوشتم .یکمی از درسای که باید بخونم رو خوندم .تازه افطارم درست کردم . از دوستای عزیزم معذرت می خوام اما ازاین به بعد نظر خواهی رو تاییدی می کنم . سر سفره افطار منو از یاد نبرین در مورد انتخاب واحدم خیلی دعام کنین .
باز می گردن با دست تهی
نه پرستویی با من نه خدایی نو
نه سبویی آواز
دست هایم خالی ست
هیچ صحرایی این گونه سترون ایا
خواب دیده ست کسی ؟
گاه می گویم
غم این نیست که دستانم خالی ست
کاسه ی چشم لبریز رهایی هاست
پ .ن : پست محکومیت رو حذف کردم ![]()
