تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

همه نمره هام اومد با کمال باورنکردنی همرو پاس شدم اونم با نمره های خوب مرسی خدا جونم مرسی.وای آدم یه موقع ها که اصلا فکرشو نمیکنه همچین دست نوازشی میاد رو سر آدم اونقده باحاله . من یه امتحان شدیدا سخت داشتم  هی می خواستم حذف کنم .هی مونا زنگ می زد می گفت بچه بشین بخون .تا یه ساعت نزدیک امتحانم نمی خواستم برم بعدش دیگه به زور دوستان مامان جان راهی شدم .هی تو راه می گفتم خدا جونم اگه صلاح من برم امتحان برم تو ایستگاه تاکسی  ماشین باشه اگرنه هیچی نباشه .آقا من که رفتم ۲۰ تا ماشین وای ساده بود حالا منم ته دلم نمی خواست امتحان بدم .خلاصه امتحان رو دادم اما چییییییی دادم فقط خدا می دونه . فکر می کردم دیگه لطف کنه به من ۴ می ده  منم هی می گفتم به من چه خدا جون خودت گفتی برو منم قبولیمو از تو می خوام . تو این مدت از بس رفتم امازاده صالح که فکر کنم ازم خسته شده .

۲۰ واحد برام باقی مونده به سرم زد ۶ واحد تابستون بگیرم .ولی وایییییییییییییییییییییی چه قدر هواگرمه .دیروز رسما می خواستم بشینم تو جوب .چه قده گرمه .نمی دونم همه شهرا این طوریه یا تهران فقط این مدلی من که هیچ موقع این طوریشو ندیده بودم . همه هم که ماشاله تو این هوا عصبی شدن . 

شنبه رفتم فیلم زن ها یک فرشته اند رو دیدم .نمی دونم چرا همه فیلم ها مثل هم شدن .همشون یا زنه به مرد خیانت میکنه یا بالعکس . البته تو اجتماع این مدل زندگی ها زیاد شده .همیشه فکر می کنم چه جوری مگه با هم عهد می بندن  چه قدر سطح توقع آدما زیاد شده که همه زندگی یه جوری نچسبه . با مونا یه جلسه رفتم کلاس آیین زندگی در مورد اینکه چه جوری خشم خودمونو نسبت  به مسایل آزار دهنده کم کنیم . یه موردش همین سطح توقع رو کمی پایین آوردنه . اما نه اینکه توقعی هم نباشه . یه مورد دیگه هم بود که می گفت موقع عصبانیت همیشه سکوت نکنین اگه می تونین حقتونو بگیرین اگر نه بعدش باز گو کنین تا تو دلتون نمونه وگرنه سیاه میشه ومثل عقده  آدمو اذیت می کنه .  چن تا کتاب خوندم می خوام خلاصهای از هر کدومو براتون تو پست بعدی بگم اگه دوست داشتین بگیرین بخونین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط مریم  | 

چند روزه که امتحانام تموم شده .اونم با چه وضع دل انگیزی .فقط خدا جونم میتونه منو از افتادن ۲ تا از درسا نجات بده شکر.روزگار بد نیست می گذرد .رایانه ی عزیز به دیار باقی شتافته الان با لپ تاپ بابا آمدم .

۳شنبه با بچه ها رفتیم جشنواره فیلم کوتاه تو باغ فردوس.وای که از پیشنهادی که دادم برای رفتن به اونجا کلییییییییییی خجالت کشیدم. به معنای واقعی خیلییییی بد بود البته ما صبح رفتیم . انتظامی هم اومده بود .داستان یه قتل بود یه عالمه آدم از تو تیمارستان بازیگراش بودن وای از محتویاتش نگم که حالتون بد می شه .من که سقف و نگاه می کردم عجب سقف خوشژلی داشت . بعد فیلم اول حدود ۱۰ نفر تو سالن بودیم که غیر منو دوستام(۳ نفر) فکر کنم خود کارگردان بودو دوستاش .از همه بلندترم خودش دست میزد. ما هم دیدم تریپ روشن فکری دست زدیم .از فیلم دوم بگم که عنوان نداشت ۲ تا از دوستای اون یکی کارگردانه بودن آی خندیدیم جاتون خالی یه لوله آبو نشون میداد بعدم رفت تو جوب تا آب جوب تموم شد .آی همه تشویق کردن .أی ما خندیدیم اما فیلم سوم که اوج روشنفکری بود ۲ تا دانشجو  دختر وپسر نشون میداد تو صحنه اول .صحنه بعدی پسر تو زندان بود دختر مشغول کسب اجازه برای ملاقات. صحنه بعد یه اتاقو تو زندان نشون میداد با تخت ۲ نفره .خانمه و آقاهه داشتن همو نگاه می کردن در حالی که خانمه داشت روسریشو سرش میکرد بعدم رفت تختو صاف کرد یکی از بیرون میگفت وقت تمومه .آقاهه هم به خانم می گفت بازم دوندگی کن تا از این ملاقاتا داشته باشیم .واییییییییی من که چشام ۶ تا شده بود یعنی زندان ها چه امکانتی که ندارن . خلاصه سانسای بعدیشم نموندیم رفتیم آب میوه فروشی سان شاین خوردیم بعدم ناهار بعدم /اب انار وای خدا از بس خوردم اونروز داشتم میترکیدم .با یکی از دوستام به خاطر هضم غذا از تجریش پیاده رفتیم پارک قیطریه اونجام نمایشگاه عکس بود جای همتون خالی روز پر باری بود.اما ما باشیم دیگه نریم جاهای که فکرشون به ماها نمی خوره.

تو خونه جدید کم کم جا افتادیم .محله جدید رو دوست دارم .راستی یه فرش گوگولی خریدم از سهروردی عکسشو وقتی کامپیوتر اومد می زارم .

دیشب تو وبلاگ حمیده جون خوندم که شب آرزوهاست اقا من هم رفتم نمازاشو خوندم و دعاهاشو کلییی طول کشید اما خلوت کردنم خیلی باحال بود تک تکتونم دعا کردم .به امید خدا به آرزوهاتون برسید .

تروخدا منو هم دعا کنید . وای چه قده نوشتم اما کلی حرف دارم .خوب فعلا تا بعد .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت   توسط مریم  |