تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

سلام به همه .وای که چه قدر دلم می خواست بنویسم . امروز امتحان حذفی داشتم فکر کنین وسط اسباب کشی امتحان ۶ نمره ای دادم مااااااااه.هیچ کدوم از سوال هام به جواب نرسید آفرین احسن بر من . واقعا ۲ هفته گذشته پوستم کنده شد .راستی نمایشگاه هم رفتم همون روز اومدم پست بزارم اما نصفه پرید.نسبت به پارسال بهتر بود اما نسبت به سال های قبل تر  اصلا . چه قدرم که کتابا الکی گرون بود .امروز اولین سری اسباب ها رو بردیم .من بعد از یه سال ونیم مجبور شدم پشت ماشین بشینم منی که تنبلیم میاد پارک دوبل کنم و دنده عقب بیام امروز یه خیابونو مجبور شدم دنده عقب بیام واییییییییییییییییییی چشام سیاهی رفت ولی آخریاش دتم دوباره روون شده بود هی گاز میدادم.راستی تو نمایشگاه یه کتاب از هوشنگ مرادی کرمانی خریدم .خودش اونجابود واسم امضا کرد اینقده مزه داد .

امروز دوستم ه بغل دست من نشسته بود حالا هیچ موقع با مداد امتحان نمی داد .خانمی که شما باشین با مداد نوشت هی هم از من پاک کن می گرفت به فاصله ۲۰ ثانیه یک بارتا میومد تراوشات مغذی من شکوفا بشه ه جان درخواست داشت پس اگه من امتحانمو بد دادم تقصیر من نبوده که درس نخوندم تقصیر هواسم بوده که توسط ه عزیز بهم می خورده .من اوصولا هر صدایی هر پخی بیاد هواسم پرت می شه حالا ببنبیید من کنکورمو چه مدلی دادم در حالی که بغل مخزن بودم و اون سال به بچه ها از بغل مخزن شربت می دادن دیگه تا تهشئ بخونید

وای امروز آسمون اینقدر قشنگ بود .تو اتوبوس داشتم آسمونو نگاه می کردم دیدم خانم جلویی فکرمی کنه من محو اون شدم همچینخودشو گرفته بود

خوب دوستان عزیز من ممکنه تا هفته دیگه هم پستی بزارم اما حدود یه ماه از دنیای وبلاگی ها دور میشم .خواهش می کنم دعام کنید امتحانامو خوب بدم .راستی به نظر شما این درسی که امروز  امتحان دادمو حذف کنم؟ با توجه به اینکه من در کل ۳ نمره از ۶ ننوشتم و استادم از اون خفن صحیح کن هاست

شاد و پیروز باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مریم  | 

وای اونروزی که رفتم وبلاگ مسافر کوچولو ها بعدم از ماجرا خبردار شدم کلی حالم گرفته شد.صورتم داغ شده بود کلی اعصابم بهم ریخت همین جوری پشت هم خبرای بد می یومد .با مامان دعوام شد .می خواستم نرم دانشگاه اما رفتم .تو اتوبوس نمی دونم چرا همین طوری اشک از چشام میومد پایین بعضی موقع ها عینک آفتابی بزرگ خیلی به درد می خوره .

۲هفته دیگه ۵شنبه امتحان دارم حذفی ۶نمره هیچی هم حالیم نمیشه .اسباب کشی هم به تعویق افتاده ما کم کم بسته بندی می کنیم اما هنوز خونه آماده تحویل نشده مننننننننن می دونم می خواد ۲هفته دیگه که من امتحان دارم تحویل داده بشه .شنبه پیش رفتیم دایره زنگی رو با دوستام دیدیم .به نظرم نسبت به بقیه فیلم های یه سال اخیر بهتر بود.

۴شنبه اگه خدا بخواد می رم نمایشگاه البته وقت دیگه هم میشد برم اما اصلا حسش نبود من نمایشگاه قبلیمو می خوام

چند وقته که خیلی تو لاک خودم فرو رفتم هر کاری می کنم بیرون نمیام .قدیما خوره کتاب بودم خوره فیلم های توپ اما الان هیچیییییییی .کتاب که همشون برام تکراری .فیلم همین طور .دلم یه تحول می خواد .امروز رفتم آرایشگاه به مو ابروم رسیدم .اون خانمه که همیشه موهامو میشست از اونجا رفته دلم واسه اونم تنگید .دلم خیلی تنگه اما نمیدونم چرا .

چند شب پیش خواب دیدیم خونه قدیمی مادربزرگم که ۲ طبقه بود ۵ تا دزد اومدن ما هم طبقه پایین هستیم .کلی با مشقت ۱۱۰ می گیرم .پلیس میاد یه عالمه تیراندازی بدون صدا صورت می گیره دزدا دستگیر میشن اما من بازم کلی می ترسم و از خواب بیدار میشم

دلم واسه داشتن یه دوستی که به دلم بشینه حرفاش منو به نشاط بیاره لک زده .دوستم مونا تو این مایه هاست .همیشه دوست داشتم یه آدم مثل اون کنارم باشه .شاید به خاطر حرفای اون هنوز امیدوارم و  می خوام با نشاط زندگی کنم.

احساس می کنم به درد هیچی نمی خورم . سرعت درس خوندم که کمه .سرعت یادگیری کارم که مثل مورچه است آخه یه روز در هفته میرم شرکت .برای آینده تحصیلی هنوز تصمیم نگرفتم .آه اه چه موجودیم  برنامه میریزم دریغ از یه دقیقه اجرا وای از دست خودم خیلییییی شاکیم .

ای خدایی که یادت آرامم می کند کمکم کن یادت از من دور نشود.

موفق و شاد وپیروز باشید

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مریم  | 

جمعه پیش رفتم دیدن دوستم که از مکه اومده بود کلی از خانه خدا تعریف کرد .این دوست من اهل نماز و این چیزا نیست ولی دلش خیلی پاکه و من خیلی از تعریف هایی که کرد خوشم اومد دوست دارم یه سفر برم اونجا . از روز ۱ شنبه هم استارت جمع آوری اسباب برای اسباب کشی شروع شد وای تا خود امروز داشتیم بوفه جمع میکردیم . خیلی سخته.به احتمال زیاد آخر هفته دیگه یه سری از وسایل و آخر هفته بعدیشم یه سری دیگه رو می بریم ان شاله .راستی رنگ اتاقم صورتی بود اونقدر نازززززز شده بود که نگو اما به خاطر نور خودم گفتم رنگشو سفید بزنن .خلاصه سرمان بس شلوغ است . راستی وبلاگ رزسفید چه بلایی سرش اومد .من نفهمیدم جنگ و دعوا چی بوده اما خیلی ناراحت شدم . نمایشگاهم که از یه هفته دیگه شروع میشه حالا نمیدونم با این همه گرفتاری می تونم برم یا که نه ؟ از طرفی از موقع که نمایشگاه اومده مصلی زیاد دوستش نمی دارم یه جورایی جای قبلیش نوستالژیک بود از بچه گی با اون فواره هاش سالن هاش آدم راحت میدید بعد سالن بعدی اما این جا که پارسال یه سره بود. حالا ببینم که چی میشه . خونه نو هنوز برای adsl اقدام نکردیم .این خونه هم یه ماه ونیم دیگه داریم اما نمیشه دیگه استفاده کرد پس اگه چند وقت نیومدم شرمنده .خواش می کنم برام خیلی دعا کنید .درسام شدیدا سخت شده و روی هم تلنبار اگه این ترم وپاس کنم حدود ۲۰ تا برام میمونه که آسونن .برای همتون آرزوی سلامتی می کنم .شاد وپیروز باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مریم  |