وای اونروزی که رفتم وبلاگ مسافر کوچولو ها بعدم از ماجرا خبردار شدم کلی حالم گرفته شد.صورتم داغ شده بود کلی اعصابم بهم ریخت همین جوری پشت هم خبرای بد می یومد .با مامان دعوام شد .می خواستم نرم دانشگاه اما رفتم .تو اتوبوس نمی دونم چرا همین طوری اشک از چشام میومد پایین بعضی موقع ها عینک آفتابی بزرگ خیلی به درد می خوره .
۲هفته دیگه ۵شنبه امتحان دارم حذفی ۶نمره هیچی هم حالیم نمیشه .اسباب کشی هم به تعویق افتاده ما کم کم بسته بندی می کنیم اما هنوز خونه آماده تحویل نشده مننننننننن می دونم می خواد ۲هفته دیگه که من امتحان دارم تحویل داده بشه .شنبه پیش رفتیم دایره زنگی رو با دوستام دیدیم .به نظرم نسبت به بقیه فیلم های یه سال اخیر بهتر بود.
۴شنبه اگه خدا بخواد می رم نمایشگاه البته وقت دیگه هم میشد برم اما اصلا حسش نبود من نمایشگاه قبلیمو می خوام
چند وقته که خیلی تو لاک خودم فرو رفتم هر کاری می کنم بیرون نمیام .قدیما خوره کتاب بودم خوره فیلم های توپ اما الان هیچیییییییی .کتاب که همشون برام تکراری .فیلم همین طور .دلم یه تحول می خواد .امروز رفتم آرایشگاه به مو ابروم رسیدم .اون خانمه که همیشه موهامو میشست از اونجا رفته دلم واسه اونم تنگید .دلم خیلی تنگه اما نمیدونم چرا .
چند شب پیش خواب دیدیم خونه قدیمی مادربزرگم که ۲ طبقه بود ۵ تا دزد اومدن ما هم طبقه پایین هستیم .کلی با مشقت ۱۱۰ می گیرم .پلیس میاد یه عالمه تیراندازی بدون صدا صورت می گیره دزدا دستگیر میشن اما من بازم کلی می ترسم و از خواب بیدار میشم
دلم واسه داشتن یه دوستی که به دلم بشینه حرفاش منو به نشاط بیاره لک زده .دوستم مونا تو این مایه هاست .همیشه دوست داشتم یه آدم مثل اون کنارم باشه .شاید به خاطر حرفای اون هنوز امیدوارم و می خوام با نشاط زندگی کنم.
احساس می کنم به درد هیچی نمی خورم . سرعت درس خوندم که کمه .سرعت یادگیری کارم که مثل مورچه است آخه یه روز در هفته میرم شرکت .برای آینده تحصیلی هنوز تصمیم نگرفتم .آه اه چه موجودیم
برنامه میریزم دریغ از یه دقیقه اجرا وای از دست خودم خیلییییی شاکیم .
ای خدایی که یادت آرامم می کند کمکم کن یادت از من دور نشود.
موفق و شاد وپیروز باشید
