تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

بعد از چند وقت سلام .خوبین؟ البته فکر کنم کسی دیگه اینجا رو زیاد نخونه . ولی برای ثبت خاطرات می نویسم . هفته پیش هر روز تا ساعت ۷ شب کا داشتم یا دانشگاه یا کار .بعدم که میومدم خونه مثل جنازه می خوابیدم . ۵ شنبه هم که از صبح با مامان تو خیابون دنبال پرده اتاق و پشت پرده بودیم همه پرده فروشی های ولیعصر و زرتشت میرداماد رو دیدم چند مورد پسندیده شد اما هنوز سفارش ندادیم .شنبه این هفته هم بعد از کلاس آز۲ با بچه ها رفتیم خرید کادو برای دوستم که رفته مکه وای از بس راه رفتم هنوز که هنوزه خستگیش رو تنمه .کلی چیزای جینگولی دیدیم .وایییییی من بلاخره به آب طالبی محبوبم رسیدم بسی حال بردم .امروزم نرفتم سر کار فردا هم نمیرم آخه یه عالمه درس + کار دارم ولی حوصله دانشگاه هم ندارم .

کلاس فارسی یه استاد باحالی واسه این ترم هست که من عاشقشم. همچین با احساس شعر می خونه حرف می زنه که کیف می کنی .عوضش استاد درس گراف اونقدر مزرخرف هست که حد نداره .من بهش میگم رستم دستان .

تا یه ماه دیگه اسباب کشی داریم وایییییییی من کلی کار دارم

پ ن . عکس هام همه نصفه آپلود شدن در نتیجه بعدا دوباره آپلود کردم می زارمشون.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت   توسط مریم  | 

 

PDP0947192

اونقدر غمگینم که نگو .امروز صبح با کلی انرژی مثبت راهی دانشگاه شدم حتی ترافیکم تو روحیم تاثیری نزاشت.نزدیک در ورودی که شدم دیدم یه پارچه سیاه و یه اعلامیه است گفتم ول کن نمی خونم اول صبحی باز کی مرده . همین جوری که رد شدم چشمم افتاد آخر اسم متوفی . هی گفتم حتما یکی از اقوامشونه خدا کنه خودش نباشه نزدیک در دانشکده دیدم یه عالمه پارچه سیاه زدن گفتم وای نکنه واقعیه وقتی خوندم تا۲ ۳ دقیقه مبهوت بودم . یه بادی هم میومد .استادی که ۲ تا درس باهاش داشتم اونهمه خانوم بود اون همه با سواد بود به خاطر خواب آلودگی موقع رانندگیتو جاده میانه تبریز همسرش جاشو میده بهش اونم خوابش میبره و در جا فوت می کنه .همسرش هم ۳ ساعت بعد فوت می کنه اما دختر ۵ سالشون سالم میمونه .وای خدایا اصلا باورم نمیشه . همین روز آخری با همون وقارش وایساده بود دم دفتر اساتید برای همه آرزوی سال خوبی می کرد . پارسال بعد عید اولین کلاس با اون بود کلی برامون با انرژی حرف زد. بنده خدا نمی دونست این آخرین تبریک بعد از سال نو به همه دانشجوهاشه . با اینکه نمره خوبی به کسی نمی داد اما همیشه حق آدمو می داد ..طفلکی بچش حالا چه سرنوشتی یدا می کنه؟ روحش شاد. قدر همو بدونیم ممکنه چند دقیقه دیگه پیش هم نباشیم.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط مریم  | 

سلام به همه .بعد از یه سفر ۱۲ روزه گفتم بیام ببینم در دنیای وبلاگ ها چه می گذرد . ۳ روز اول که همش مشغول دید بازدید بودیم .وای روز اول فرودین یه حال بدی پیدا کردم و همچین شکوفه ای شدم که نگو  نمی دونم در اثر چی بود آخه من پرخور نیستم . ۴ ام هم سفرمون رو به کاشان یزد و شیراز آغاز کردیم . وای خیلی خوش گذشت ولی من از همه کارام و درسام عقب افتادم حالا از خاطرات و عکس هاش یه پست می زارم .از فردا هم که دوباره همه چی شروع میشه .خدا کنه امسال سال خوبی باشه .اگه دیر بهتون سر میزنم ببخشید .تو عید که کلا فرصتی نشد بیام. .فعلا
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط مریم  |