تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

یک نفر دلش شکسته بود

توی ایستگاه استجابت دعا

منتظر نشسته بود

منتظر، ولی دعای او

دیر کرده بود

او خبر نداشت که دعای کوچکش

توی چار راه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ

گیر کرده بود

*

او نشست و باز هم نشست

روزها یکی یکی

از کنار او گذشت

روی هیچ چیز و هیچ جا

از دعای او اثر نبود

هیچ کس

از مسیر رفت و آمد دعای او

باخبر نبود

با خودش، فکر کرد

پس دعای من کجاست؟

او چرا نمی رسد؟

شاید این دعا

راه اشتباه رفته است!

پس بلند شد

رفت تا به آن دعا

راه را نشان دهد

رفت تا که پیش از آمدن برای او

دست دوستی تکان دهد

رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد

رفت . با صدای رفتنش

کوچه های خاکی زمین

جاده های کهکشان

سبز شد

او از این طرف، دعا از آن طرف

در میان راه

با هم آن دو روبه رو شدند

دست توی دست هم گذاشتند

از صمیم قلب، گرم گفتگو شدند

وای که چقدر حرف داشتند...

*

برف ها کم کم آب می شود

شب

ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی

رفته رفته توی راه

مستجاب می شود...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

 

دیروز یکی از روزای قشنگ زندگیم بود کلی با دوستام بهم خوش گذشت . کلی جا رفتیم .اول سینما فیلم غیر منتظره که واقعا مزخرف بود اما ما که فیلم ونمی دیدم خودمون واسه خودمون گل می گفتیم و می خندیدیم . بعدم ناهار همه مهمون من بودن(تولد عقب افتاده) حالا رستوران روهمیشه با ماشین رفته بودم این دفعه می خواستیم با تاکسی بریم اشتباهی زودتر پیاده شدیم کلی پیاده رفتیم تا رسیدیم . درست مثل پارسال که کلی پیاده راه بردمشون جاتون خالی رفتیم پاشا . بعدم دوستم گیر داده بود بریم بستنی بخوریم تو اون سرما . من از بس غذا خورده بودم سرم گیج می رفت خلاصه بستنی هم خوردیممممممم. کلی هم تو رستوران شلوغ بازی در آوردیم .یه سری خانم ژاپنی هم اومده بودن با لهجه انگلیسی افتضاح می خواستن ارتباط برقرار کنن . خلاصه دیدنی بود. بعدم یهو به سرمون زد بریم کاخ گلستانو ببینیم . تو مترو موقع سوار شدن نمی دونم یهو چی شد که دوستام رفتن تو قطار من موندم بیرون یهو درا بسته شد .منم دیدم نمی تونم کاری بکنم شروع کردم بای بای کردن  حالا اونام داشتن زور میزدن که در واشه .وای نمیدونین چه صحنه خنده داری بود. ولی جالب انگیز این شد که قطاره راه افتاد اما یهو ایستاد درو باز کرد منم سوار شدم.دیگه رسیدیم میدون ۱۵ خرداد (بازار) اوه اونقده شلوغ بود که نگو رفتیم دم کاخ دیدم ای دل غافل که اونجا بستست به نگهبان میگم الان ساعت ۴ چرا بستین گفت ۵شنبه و ۱ شنبه ها بستست منم گفتم خوب اومدم عقب بعد گفتم اااا آقا امروز که ۴شنبه هست که آقاهم نمی خواست رامون بده گفت خانم تا ساعت ۳ بیشتر باز نیست زود متفرق شینجل الخالق .خلاصه ما هم که سرخوش رفتیم پاساژ رضا   . اونجام که ماشاله از آدم همه جا هم که حراج بود .از غذامونم یه پیتزا اضافه اومده بود نمیدونم چی شد که گفتم جعبه بگیریم و با خدمون ببریم .قسمت یه فقیر دم بازار شد . بعدشم که تو مترو از هم خداحافظی رمانتیکی کردیم .این بود خاطره من در یک روز قشنگ زمستانی

یکی از اقوام بابا اینا یه خانم ۶۵ ساله  شوهرشون آلزایمرداشتن و تو سی سی یو بستری بودن.همه به قول معروف آماده بودن تا خبر بدی از این آقا بشنون . خانم صحیح و سالم بعد از ساعت ملاقات میان خونه و تو خواب .... . کارای خدا خانمش زودتر از خودش رفت.خدا رحمتشون کنه . راستی به نظر شما وقتی آدم میمره لحظه اول چی میبینه چی میشنوه . به نظر من یه صحنه زیبا مثل جنگلهای شمال با یه موسیقی آرومو زیبا . یکی از دوستام میگفت آهنگ غمو غصه دیگه بسه دل تو باید برقصه رو می شنوین

دیروز وقتی میدیدم تو مغازه ها پر بود از این دختر پسرای جذقله که داشتم خرس و ... می خریدن . پیش خودم میگفتم  ما چه قدر متظاهریم .الان به هم خرس می دن یه دقیقه بعد فحش بهم هدیه میدن یه دقیقه بعد خیانت .تازه یه آقاپسری ۳ تا خرس خریده بود حتما واسه ۳تا دوست دخترش .نه یکی واسه عشقش یکی واسه مامانش و یکی هم واسه باباش حتما همینه . حالا چه ولنتاین چه سپندارمذگان که دمویشو ترجیح میدم واسه تبریک .وبلاگمم شدیدا پیش خواهری لو رفته اما من به روی خودم نمیارم. شاید مجبور شم آدرسشو عوض کنم شایدم .نه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

بلاخره همه نمره هام اومد و شکر خدا همرو پاس شدم از همه شون راضیم جز یکی . روز ثبت نام استاد این درس اومده بود دوستام هی می گفتن بیا برو اعتراض کن اما من نرفتم واقعیتش ترسیدم بعدم یه جوری روم نشد برم بگم نمرم این شده اصلا انگار قفل زدن به زبونم .ثبت نامم انجام شد به سلامتی از شنبه دوباره میرم سر کلاس .این چند روزه خیلی دپرس بودم همش نشسته بودم رو مبل هی می رفتم تو فکر .کلی برنامه داشتم واسه این تعطیلاتم . زبان جاوا رو میخواستم ادامه بدم کلی کارای هنری و کلی گردش که به هیچ کدوم نرسیدم حالا قراره فردا با دوستام بریم بیرون. راستی دوستای دانشگاه یه ست خیلی خوشگل شمع و چوب و یه سری قاب عکس گوگولی بهم کادو دادن وای نمیدونین چه قدر نازن .

جمعه عمه مامان همرو ناهار  بیرون دعوت کرده بودن .جلو رستوران یه خانم فالگیر وایساده بود  کلی خانمای جینگیلی مستون صف کشیده بودن هم واسه ورود به سالن هم واسه فال .مامان بزرگ هم دختراشو صف کرد ببینه فالشون چیه . خیلی عجیب بود فکر کنم چهره شناسی بلد بود همه خصوصیات عمه هامو درست گفت . اما کلی خندیم که کلی مشتری داشت نفری ۵۰۰۰ هم میگرفت .تو اون ۵ دقیقه ۱۰ نفرم وایساده بودن . اگر روزی ۲۰ تا فال ببینه توماه حدود ۳۰۰۰۰۰۰ داره خدا بده برکت بریم فالگیر شیم .

خانم سین به فال خیلی عقیده داره هفته دیگه از یکی شون که منم قبلا برده بود وقت گرفته که باهم بریم اونجا حالا من نمیدونم برم یا که نرم؟آخه هر دفعه کلی اولش میرم تو فکر که اه ه چه درست گفت بعدم یه دونه می کبم تو سرم که اینا خرافاته .من زیاد اعتقاد ندارم اما واسه سرگرمی دوست دارم .

خاله مامان حدود ۹۳ سالشه .از اون خانمای باحال و پر انرژی هست خدا همیشه سالم نگهشون داره. ایشون حدود ۱۵ سال بعد از ازدواجشون تازه بچه دار شدن و قدیمام که خودتون می دونید چه مدلی بودن . حالا پسر این خانم حدود ۶۵ سالشونه سرطان روده گرفتن در حالی که مادرشون هنوز زنده هستن .حالا به ایشون نگفتن اما نمیدونم از کجا بهشون تلقین شده که چنین اتفاقی افتاده. خیلی سخته واسه مادر بچشو از دست بده خدا کمکشون کنه

شاد و پیروز باشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

کاش می شد ظرفیت ها را قالب گرفت
 کاش می شد در باریکه های سیال ذهن
 تصویری از فرداهای دور برداشت
 تا با آن ، لحظه های زیبا کاشت
کاش می شد هر روزی را که بد بود ، برداشت
 جای آن روز ، روز دیگری کاشت
 کاش می شد
کاش می شد با تمام باورها
 با زورقی به سوی دریاها رفت
 و از آنجا
 تا فروغ بی نشانه
 تا رؤیاها
 تا اساطیر
با پای برهنه تنها رفت

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

 

سلام

در مورد پست پایینی باید بگم که از خودم نیست ولی یک هم نامم نوشته. ۱۸ تا قسمت این قسمت ۱۷ بود خیلی از نوشته هاش خوشم اومد خواستید بگید لینکشو براتون بزارم.

خوب تکلیف ۳ تا از نمره هام مشخص شد یکی ۱۲ یکی ۱۹ و یکی هم ۱۷ . یکی از درسامم استادش اومده بود همه نمره هاشون رو پرسیدن اما من جرات نکردم دعا کنید واسم هم واسه این درس هم واسه اون یکی که افتضاح دادم.

این روز ها سردرگمی عجیبی  دارم. دارم فکر ادامه تحصیل رو می کنم . از طرفی نمی خوام تو رشته خودم ادامه تحصیل بدم چون واقعا سخته . از طرفی هم می دونم اگه ادامش بدم کلی راه واسم بازه و کلی موقعیت برای ادامه تحصیل تو خارج از کشور واسم راحتره بعدم تا حالا کلی زحمتشو کشیدم دلم میسوزه نصفه ولش کنم. همه می گن it بخونم یا رشته های نزدیک کامپیوتر .آخه کاری که انجام میدمم برنامه نویسی و این چیزاست. تو خود رشتمم خیلی دروس نزدیک به برق و کامپیوتر داریم . از یه طرفم به رشته های تاریخی علاقه مندم . خلاصه که کلی گیجم . کارشناسی ارشد امسالم شرکت نکردم .آخه از این که هی همه بیان بپرسن چی شد چی کار کردی ااا قبول نشدی خوشم نمیاد البته من امسال می خواستم آزمایشی شرکت کنم

انتخاب واحدمم که یکشنبه هفته دیگه هست اما دوستم پارتی بازی کرده امروز انجام شد.۲۰ واحد گرفتم . خدا کمکم کنه بازم خودکشی باید کنم . چه قدر غر غر می کنم اه اه.

با بچه ها هم می خواستیم بریم بیرون که یه عالمه باز برف اومد . حالا قرارمون شنبه است اما بازم گفتن برف می یاد.فکر کنم تا عید برف داشته باشیم.

با خانم میم هم رفتم ثبت نام دانشگاهش . وای خیابونا اینقده لیز بود که همه با سرعت مورچه رانندگی می کردن تازه کلی هم به جدولهای  خیابون خرده بودن . این خانم میم هم مشغول سیر پسرای دانشگاه بود که پاش لیز خوردنزدیک بود کار دستمون بده

روز دوشنبه هم جای شما خالی رفتم امام زاده صالح  .ویییییی اونقدر هوا سرد بود که نگو همرو دعا کردم .کلی نذر داشتم ادا کردم . چه قدر همه چی گرون شده .تو بازرچه امام زاده .. یه مغازه شمع فروشی هست همیشه قیمتاش خوب بود اما الان شمعی که من ۳ ماه پیش خریده بودم ۵۰۰ تومن شده ۱۵۰۰ . منم نخریدم گفتم خودم درست می کنم.فکر نکنید خسیسما اما یهو فکر کردم من که بلدم بسازم چرا بخرم؟ اینطوری تو روحیه آدمم تاثیر بیشتری میزاره

راستی رنگ اتاقمم سفیدی که توش رگه های صورتی داره گفتم برام بزنن . از کمکتون ممنونم

شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

دیگر هیچ فرقی نمی کند
 آسمان قد پیاله باشد یا دریا
 حتی اگر پشت در خانه ات یک جفت کفش زنانه هم ببینم
 نمی پرسم دستان چه کسی برایت
 یاس و انار و کبوتر آورده بود
 می روم حوالی علاقه ی خلوت آن سال ها
 می روم دنبال کسی که با من تا نور می اید
 با من تا ستاره
 با من تا دربند ، تا دریا
می روم و دیگر نمی پرسم
سهم من از این همه سبز که سرودم چیست
حالا می توانم لباس های سبزم رابیرون بیاورم
 و سیاه بپوشم
 می توانم تمام ستاره های سبز را با تفنگ ساچمه ای هدف بگیرم
 دیگر نه رد پای پروانه را دنبال می کنم
 نه رنگین کمان را
 همه چیز مال خودت
 سه شنبه و دی و انار و کلمه
 برای سه شنبه انار دانه کن
 تمام روزهای باران را از آستین آسمانت خشک کن
 نام مرا هم در کوچه ای بن بست تنها بگار و برو
حالا یک فنجان قهوه برای خودت بریز
 نه انگار صدای گریه ای غریب
 از قصه های سفید دختری
 ایینه ات را خاموش می کند
 تو قهوه ات را بنوش

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

به نظر شما رنگ اتاق چه رنگی باشه خوبه ؟ یعنی هر موقع بریم توش احساس تازگی بهمون دست بده؟ پیشاپیش از پیشنهادات شما ممنونم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

رها باش ، آزاد چون پر کاهی در انبوه قطرات عجول باران !
شب پرستان را به نازکی دلت نزدیک نکن،
زیراکه محفل روشن و آرام دلت تاریک و آشفته می گردد !
پرواز کن ،
اما نه چونان پرنده یی که در هراس ساچمه ی تفنگی ست !
همچون قاصدک بی مقصدی که فقط لذت پرواز کردن را تجربه می کند !
و سپس ،
در گنگی بادهای وحشی ،
ذره ذره بال هایش را از دست می دهد ،
و در یک سقوط آزاد ،
دچار مرگی زیبا می شود ..

سلام به همه  بلاخره امتحانا تموم شد.وایییییییییییییی کی باورش می شه . امتحان امروزم که واقعا آخر عالی بود  .۲a=2 نوشتم ۲ وهمه محاسباتم غلط شده از اونور یه عالمه خرده غلط دارم که فقط خدا به فریادم برسههه. مامان من نمی خوام مشروط شم . تروخدا برام دعا کنید .

احساس می کنم از زندان آزاد شدما. امروز با اینکه می دونستم امتحانمو خوب نمی دم ما کلی خوشحال بودمو می خندیدم  .

 یکی از دوستام همون میم معروف . از زمان دانشگاه با یه آقایی حدود یه سال یه سال و نیم کوچکتر از خودش  با هم آشنا شدن و الان کلی عاشق و معشوقن. خانم میم از خانواده می شه گفت خیلی پولدار پر جمعیت هستند که کلا همه اهل عشق و حالند . اما اون آقا از خانواده معمولی هست که حتی رو لباس پوشیدن  خانم میم توی مهمونی های خانومانه حساسه و ایراد می گیره .از طرفی خانم میم کلی ولخرج تشریف دارن .آقای مورد نظر تا الان کلی صبور مهربون نشون دادند حتی مورد تایید مامان سختگیرمیم هم قرار گرفتند.(میم ۱۰ سال هست که پدرشو ازدست داده) می تونم بگم مشکل اصلی این زوج مسایل مالی . حالا خانم میم ولخرج و مادی ما افتاده تو فکر که چکنم از طرفی خیلی مهربونو خوبه واسه همه چیز کوتاه میاد اما از طرفی خانواده پسر کمکی بهش نخواهند کرد(پسر فوق دیپلم هست داره می خونه واسه لیسانس) و شغل پسرم معلمی تو مدرسه باباشه .گفتم اینجا بنویسم ببینم به نظرتون درسته این زندگی سر بگیره ؟ الان ۴ ساله با هم دوستن.

رفته بودیم جایی ناهار دعوت داشتیم . مشغول خوردن ناهار بودیم که بچه خانواده حدود ۵ ساله مشغول بازی کردن با کنترل دی وی دی بود که ناگهان یه سیدی رو پلی کرد آیییییی  از اون خفن ها پر از چیزای مبتذل  .دیگه بابا مامان بچه نمی دونید چه جوری دوییدن سمت تی وی .کم مونده بود باباهه بخوابه رو تی وی از خجالت . آخه مامان بابای محترم این چیزا چیه میبینید تازه میزارن تودی ودی بچه کنجکاوشونم حتما روزی ۱۰۰ بار پلی می کنه و مستفیز میشه

راستی تو وبلاگآقای معروفم عکسشو زده با یه پاپیون مشکی دورش تو متنشم ازاینکه وقت شفر کسی بهش سفر بخیر نگفنته با تیتر پایان زده . من که تا حالا عکسالعمل نشون ندادم بی خیال

شاد باشید و موفق

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  | 

سلام. من الان در حالی که درسام مونده و شنبه امتحان دارم بعد از ظهرم کلی مهمون داریم  و احتمال افتادنم در این درس ۷۵٪ به سرم زده و اومدم اینجا رو آپ کنم .

 ۲۶ ام در حالی که با دمم گردو می شکوندم که آرزوم برآورده شده و کسی منو یادش نیست ییهوووو سین و میم زنگ خونمون زدن اومدن پیشم . باورم نمی شد از دیدنشون کلی خوشحال شدم . دستشونم درد نکنه کلی کادو گیرم اومد .بعد از اونام دوستای دانشگاه تل زدن . و قرار شد بعد امتحانا بریم بیرون.میم و سین هم جدا باید ببرم بیرون. خلاصه عمه هامم زنگ زدن و قراره تو این هفته یه روز بیان پیشم . اما خوب شرمنده شدما. روز تولدمم رفتم تو وبلاگش دیدم واسم آپ دیت کرده . کلی نوشته که شکیته شده الان از من دوره نمی تونه برام کادو بفرسته بعدم مثل اینکه از ایران رفته .هر جا هست خدایا به سلامت دارش .

وای این دوستم سین دیده بود ابرو های من مثل گندمزار پرپر شده پریروز اومده بود دنبالم به زور منو برده آرایشگاه تا به قول خودش دلم وا بشه.الان این شکلی هستم . امتحان اول و دومم بدک نبود اما اماننننننن از اینی که شنبه دارم تروخدا واسم دعا کنید .

راستی آهنگ وبلاگم برای شما پخش می شه ؟همه وبلاگای آهنگ فیلتر شده من از متن آهنگش خیلی خوشم اومده گفتم یه مدت رو وبلاگ باشه

یادم باشه از دوستم سین و آقایووووونی که باهاشون دوست بود و هست براتون تعریف کنم کلی جالب. شاد و پیروز باشید

پ ن : الان آهنگ واسه خودم پخش شد . آهنگ ماه من هست ازش خوشم میاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت   توسط مریم  |