تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

امروز بعد از مدتها سرم خلوت بود رفتم آرایشگاه یکمی به خودم رسدم .ابرو برداشتم . موهامو مرتب کردم بعدم رفتم مانتو پالتو چکمه .... خریدم. من نمیدونم چرا مانتو خوب پیدا نمیشه . اما بعد از مدت ها مانتو دلخواهمو پیدا کردم ولی یه مقدار جیبمم درد گرفت آخه خیلی گرون میداد . اما تو این قحطی می ارزید . از هفته دیگه همین جور امتحان دارم تا خود امتحانای پایان ترم. خیلی می ترسم . کلی پروژه هم دارم که هنوز دستی بهشون نزدم .

دیروز داشتم از دانشگاه بر می گشتم تو تاکسی یه نوزاد(بچه) دختر گوگولییییییی توولی غرق خواب بود فکر کنم ۴ ۵ ماهه بود . وایییییییی خیلی ناز بود . من دختر بچه ها رو خیلی دوست دارم . خیلی لطیف و آسمونین . دیشبمم تو خوابم دیدم یه بچه بهم دادن بزرگش کنم در حالی که بابا مامانشم بودن نمیدونم چرا داده بودنش به من .ولی پسر بود .  

دلم یه سفر میخواد .حالا زیارتم توش داشته باشه بهتر . رفتم تو عمره دانشجویی ثبت نام کردم .قراره ۲۴ ام قرعه کشی کنن . سه شنبه پیش تو ماشین رادیو روشن بود همش از حال و هوای مکه میگفت . از رابطه بنده و خالق .منم جو گیر شده بودم تو دلم می گفتم من حتمااااااا میرم مکه .البته می دونم خدا رو تو همین نزدیکی میشه با تمام وجود لمس کرد . اما دوست دارم اونجایی که خودش دستور ساختنشو داه منم ببینم .

چند وقت پیشا از بیرون خسته اومدم خونه.همون روزی که بارون میومد .خودمو پرت کردم رو تخت. گرمی اتاق ونرمی تخت حس خوبی بهم داد . به خودم گفتم .مرسی خداجون از همه چیزایی که بهم دادی می تونستی ندی. .مرسی از همه حس های خوب. . در حالی که خیلی آدما  حتی گرمایی که من الان دارمو ندارن.  خداجونم میدونم مهربون ترینی .مرسی . ای کاش همه ما به خاطر یکم بالا پایین شدن داشته هامون به جون هم نیوفتیم . و با داشته هامون الکی پز ندیم . همه چی با دل خوش با مهربونی بدست میاد.کاش به هم مهربون تر باشیم.

همه با اینه گفتم آری
همه با اینه گفتم که خموشانه مرا می پایید
گفتم ای اینه با من تو بگو
 چه کسی بال خیالم را چید ؟
چه کسی صندوق جادویی بی اندیشه من غارت کرد ؟
چه کسی خرمن رویایی گلهای مرا داد به باد ؟
سرانگشت بر اینه نهادم پرسان
چه کس آخر چه کسی کشت مرا
 که نهدستی به مدد از سوی یاری برخاست
نه کسی را خبری شد نه هیاهویی در شهر افتاد ؟
اینه
 اشک بر دیده به تاریکی آغاز غروب
بی صدا بر دلم انگشت نهاد

شاد باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت   توسط مریم  | 

سهمي نبرد از بارش باران
و رود
 بدرود گفتش
روييد و رويانيد
بر پيكر خود
خارهاي تيز زهر آلود را كاكتوس
كاكتوس طعمه خوار
 در شوره زار خشك
گل بود اگر مي بود باران
 گل بود اگر با رود مي روييد

دیدم نمی تونم ننویسم بازم اومدمبهتر واسه دل خودم بنویسم .واقعا آدم خالی میشه ها.حالا کسی نخونه عیبی نداره وقتم هر از چند وقت پیدا میشه.پس من دوباره اومدم .سلللللللاممممممممیبینید چه قدر من متغییرم

امشب با یه سری از فوامیل عزیز رفتیم بیرون شام به مناسبت های مختلف یکی تولد یکی قبولی دانشگاه سالگرد ازدواج همه و همه جمع شده بود ییهووو برگزارش کردیم . جای همگی خالی خوش گذشت .این میون با یکی از دختر عمه ها داشتم حرف میزدم صحبت سر دروس عمومی دانشگاه بود . من میگفتم وای چقدر خوبن کلی نمره بیارن . اما اون میگفت نمره هامو میارن پایین .چون همه درسا رو من توشون ۲۰ میارم اما عمومی ها رو مثلا ۱۹ معدلم کم میشه منم گفتم پس درساتون هلو هستن دیگه؟ ۲۰ می شی ها .حالا من اینو گفتم  توی خونه خواهر جان شروع کردن به دعوا با من که چرا اینطوری گفتی ناراحت شد  باید کسی رو نرنجونی .منم تو دلم  گفتم اینقدر نگران رنجیده شدن دیگرانی .یه موقع هایی دقت کردی من چه قدر از کارای خودت می رنجم یا همین آدمای اطرافت کلی منو سر خیلی چیزا رنجوندن چرا کسی پیش خودش هیچ موقع ملامت نمیشه که منو میرنجونه. اخه من همیشه با خنده از همه چیز میگذرم .حرفامم با خنه میگم که جدی گرفته نمیشه.خلاصه تصمیم دارم جدی بشم عین خودشون برنجم سخت .اما من که میدونم نمیتونم .چه میشه کرد. اما از اون موقع هم عذاب وجدان گرفتم نکنه ازم رنجیده باشه

دیشب همش خواب میدیدم که اون آقا اومده توی خونه ما داره یه دفتر خاطراتی که قبلا توش مینوشتو میده به من .منم هی میگم بروووووو الان مامان اینا میان.آخرشم با یه حالی که کلی دلم براش سوخت رفت ولی همش نگاه میکرد از دور. نمیدونم چرا از ذهنم بیرون نمیاد . تو خوابو بیداری تو ذهنمه ناخوداگاه هر موقع بیام نت اولین جا وبلاگشه که میبینم. کلی دلم واسه اون موقع هامون تنگ شده اما بازم خداروشکر میکنم که اون رابطه تموم شد . اما از اون موقع خیلی تنها شدم . تقریبا دیگه حرف دلمو بکسی نزدم یعنی کسی نیومده بهم بگه چته .چی تو دلته . فقط یکی از دوستاهای دانشگامه  که حتی نمیدونه من چنین رایطه داشتم اون همیشه سعی میکنه به سهم غمی تو دل کسی نباشه. اما صورت آدمی که از سر درون خبری نمیده

راستی شما از گربه میترسین؟ایجانب از همه جنبنده های روی زمین از سوسک بگیر تا برسی به شیر و ...... میترسم .تازگیا یه گربه توی دانشگاه پیدا شده میره میشینه جلو دره ورودی خودشو میماله به آدما .من بهخاطر این موجود ۲ ساعت تو حیاط دانشگا معطل شدم تا جابه جا بشه من برم خونه خدا من چه کارررررررر کنم؟ این ترس همیشه از کودکی همرامه .کاریشم نتونستم بکنم

خوب تا فرصت دیگه شاد باشید

دیروز را بهانه نباید فردا همیشه هست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت   توسط مریم  | 

امروز در عین ناباوری مثل اینکه سیم کارتمو سوزوندم .از بس تلفن ناشناس داشتم از اون طرف و هیچ موقع جواب نمی دادم دعا کردم سیم کارتم بسوزه . که سوخت .حالا شمارمو میرم راحت عوض میکنم. از اونجاییکه تقریبا کسی به نوشته های من سر نمیزنه و جذابیتی نداره و به علت مشغله دیگه این جا رو آپدیت نمی کنم . شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط مریم  |