تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

طی هفته پیش کلی احساسات متناقض تو وجودم ریشه کرده بود ۲۰ آبان یه سالگی جدا شدنمونو جشن گرفتم . مسخرست؟نه؟ اما من برای خودم تو دل خودم جشن گرفتم به خودم تبریک گفتم که چنین ارتباطی قطع شد و من اشتباهاتم عقب افتادگی هام تو زندگی کمی جبران شد . بعد از اونروزم نمیدونم چرا احساس افسردگی کردم وبه جای ابرهای نباریده این فصل باریدمو باریدم تا آفتاب زیبایی روی دلم تابید . روز جمعه صبح در حالی که گوشیم رو silent بود کلی تماس و اس ام اس ازاون آقا داشتم خواسته بودن بگن که هنوز هستن .به طور اتفاقی مسابقه یکی از فامیل هامونو که قبلن اسمشو بهش گفته بودم از tv دیده بود می خواست بگه ببینم. واقعا من نمی دونم بعضی از آدم ها چقدرررررررررررررررررر رو دارن که با وجود اون حف های رکیک بازم میان می گن سلام. شب هم رفتم توی نت دیدم توی۳۶۰کسی به نان "س" برام پیغام گذاشته بود . بعد آی دی که از ۶ ماه پیش تاحالا رمزش و یادم رفته بود چک کردم دیدم بازم یه "س" دیگه با اندکی تغییر یه ماه پیش درخواست صحبت و دوستی داده . میدونم که خودشه اما اونقدر خنگه و منو درازگوش تر از خودش تصور میکنه که میخواد اینطوری باز پاشو بزاره تو زندگی من.  وبلاگشم  که هر کی اونجا نظر میده بهش حق میدم با وجود اون مطالبی که مینویسه به من فحش بده و نفرینم کنه و تهدید . اما من هیچ وقت جوابی بهش نمیدم امیدوارم تو عالم توهمش خوش باشه . اما دلم میخواد یکی پیدا بشه جواب این کاراشو بده. میدونم دوستای به اصطلاح صمیمیم همه اونجا رو میخونن و براش پیغام همدردی میزارن حتی یکی از فامیل های خودم که همیشه فکر میکردم مثل خواهرمه اما حالا میدونم کیه و خوشحالم علی رقم نسبتی که باهم داریم یه سالی اصلا سراغی ازم نمیگیره یا هر موقع منو میبینه میگه چقدر بیکار ی پس کی میخوای تو زندگیت کاری انجام بدی البته منم کم نمیارم همیشه جوابشو میدم .

من تو همه دوران زندگیم همیشه در آن واحد ۲ دوست صمیمی داشتم. نمیدونم چرا همیشه یا ۲تا یا هیچی .جالب اینجاست که بعد از مدت زمانی اون ۲تا  باهم  صمیمی تر میشن و من باز تک می افتم . احتملا اشکال از منه . داشتم فکر میکردم نکنه با کسی ازدواج کنم و برم واسش زن بگیرم بعدم خودموبکشم کنار

درس ها بس سنگین شده و کلی پروژه رو هم انبار کردم.سه شنبه امتحان فاینال زبانمه برام دعا کنید . احتمالا این ترم دیگه نرم زبان. کارآموزی هم خوبه.

 دیروز پشت این وانت آبی ها اینو خوندم به نظرم خیلی با معنی

در قافله عمر  اجل می تازد             هر کس غم دنیا بخورد میبازد

شاد باشیدددددددد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت   توسط مریم  | 

سلام به دوست جونای گلم. ببخشید که دیر به دیر میام. دیگه حتی وقت سر خواروندم ندارم حالا از ۲ هفته دیگه که کلاس زبانم تموم بشه وقتم منظم و آزادتر میشه میام به وبلاگاتون سر می زنم . از کارآموزی بگم که حسابی کار میکنم اما خوب اولشه ولی کلی ازم به بابا تعریف کردن . از درسا نگید که یه عالمه روی هم تلنبار شده.اما برنامه ریختم که همشو بخونم . ایشاله تو پست بعدی از اتفاقات خنده داری که تو کار برام می افته میام و تعریف می کنم.

کتاب کیمیا خاتون  سعیده قدس و خوندم واقعا عالیییییییی بود یعنی توپپپپپپپ. به همتون پیشنهاد میکنم حتما بخونینش.دیگه اون روزم با دوستام جاتون خالی اول رفتیم ناهار بعدم موزه هنرهای معاصر بعدم سینما.موزه که خیلی گوگولی و با حال بود تازه نمیدونم چرا فقط از منو دوستام بیلیط نگرفت اما از بقیه گرفت مثله اینکه می دونست تولده دوستمه. سینما هم رفتیم بلیط در شهر خبری نیست رو بگیریم اشتباهی کلاغپر رو بهمون داد . فیلم خاصی نبود باید اسمشو می زاشتن شعور و توقع بینیده پر پول و وقت پر.شبشم با دوستم "ه" گفتیم با اتوبوس بریم تاریکه سوار اتوبوس اشتباهی شدیم کلی خندیدم .

تو دانشگاه یه سری بچه هاهستن که فقط سر کلاس حرف می زنن یا نمیان بعد آخر ترمم از آدم می خوان که به قول معروف تو 2 روز اون درسو براشون توضیح بدی تازه افتخارم کنی که این خدمت رو در حقشون انجام دادی .5شنبه پیش یکی از اینا اومده بود سر کلاس آشنایی واسه دیدن عکس عروسی اون یکی حالا نفرات زیاد جا کم اینم عین چی با حرفاش رو عصاب بنده دو ماراتونمیرفت .منم یه درسی بهش دادم که بعدش تا یه هفته از عملکردم مشعوف بودم

شاد باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت   توسط مریم  |