عمه مامانم از آمریکا اومده citizen شده و دیگه گوشامون سوراخ شد از این همه محاسن آمریکا .بابا چه قدر تعریف می کنن بعصی ها
.خوب می دونیم اونجا بهشته
.فکر کنین هر دفعه که تماس می گیره به مدت ۱ سا عت کلی محاسن می گه حالا این همه تعریف حدود ۲۰ سال هست که از زبون ایشون قدمت داره.دیدن هر کی از خارج می یاد می گه ایرانی ها الن ایرانی ها بلن .یه جوری هم می گن که خودشون انگار از یه جای دیگن.حالا هی پزیه جا دیگرو می دن اگه خیلی مردین وایسین این جهنمی که توشیمو بهشت کنین .تنها چیزی که می دونم اینکه یه مملکتی که این همه رفاه داره یکی به خاطر اینه که سازمان دهی و طرز فکر دولت و ریس جمهور و مردمشون خوب بوده یکی هم خوب آدمای دیگرو کشتن تا مثلا خودشون تو آسایش باشن . من همیشه فکر می کنم که چه جوری دلشون میاد این همه بچه و آدمرو بکشن بد پول ها و سرمایه هاشونو خرج مردم خودشون بکنن
وای از بحث های سیاسی متنفرم .حالا فکر نکنین من عضو این حکومتما . نخیر به شدت حالم ازشون بهم می خوره .یا مثلا اگه الان بگن پاشو برو اون ور آب نمی رم نه بابا با سر میرم اما دلمم می سوزه که این کشور و به کجاها کشوندن.
یکی از دوستای دانشگاهم به اسم "ن" احساس میکنم با اون آقا در ارتباط هست و گزارش منو بهش می ده .آی از آدمایی که فکر می کنن زرنگن بدم میاد . من بیشتر اوقات خیلی ساده از حرفا میگذرم اما حواسم بسی اکتیوه . فکر می کنم اون کسی هم که قبلا بهش ابراز علاقه کرده بود دوست مشترکه من و "ن" همن خانم "ر" باشه که الان مدت هاست آفتابی نمیشه از موقعی هم که دماغ مبارکو برده زیره تیغ شدیدا احساس خوشگلی و خوش هیکلی می کنه. به هر حال الان حدود یه ماهی هست که دست از سرم برداشته گوش شیطون کر .سریالای ماه رمضون شدیدا روش اثر داشته .الانم فکر می کنه من همون الیاسم![]()
امروز تولد یکی از بچه ها به صرف ناهارو موزه و سینما دعوتیم .برم که دیرم نشه .
ببخشید که نتونستم بهتون سر بزنم دراولین فرصت میام پیشتون.![]()

. اصلا دوست ندارم برم . عقایدو رفتارش زجرم می ده .مثلا ما که وارد خونه بشیم اذان نگفتن می یاد میشینه هی می خوره بعدم می گه می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن بعدم می گه آره داش ما اینطوری هستیم. .پیش خودشم نمیگه مثلا ما به خودمون می گیریم یا مثلا مهمونشیم . واقعیتش بابا آدم معتقدی هست به طبع ما هم بوی از اون اعتقاد بردیم این آقا همیشه سر این مساله مارو دست می ندازه
.هم می خوره هم منبر می سوزونه کلی هم مردم آزاری می کنه
ولی دیدید آدمای این دوره زمونه هر کسی که معتقد نباشه حالا هر نوع اعتقادی . فکر می کنن چه قدر با کلاسه
. کلی هم سگ تو خونشه هر دفعه کلی تنو بدنم می لرزه تا از حیاط وارد خونه بشم . ای خدا من نمی خوام برم
. جعبش خدایی بزرگو قشنگ بود . خلاصه من باز کردم روشم از این جینگولی ها بود (فکر کننین کلی تعریف و به به و چه چهم می کرد .) وقتی زدم کنار دیدم یه دونه عروسکه گفتم خوب زیرشه اما در کمال ناباوری دیدم کادوم همین عروسکه از این خرسا که خوابن رویه بالشت ولی سفیدش بود
.وای خدایا هی پیش خودم می گفتم یعنی اون کادو یی که این همه تبلیغشو می کردو کلی به دنبالش گشت همین بود .اما به روش نیاوردم اونم دیگه خوش خوشانش بود. همش فکر می کردم می تونست مارک کادشو ببینه بدونه قیمتش ۱۰ برابر این عروسکی که برام آورده . اما هنوزم نفهمیدم معنی اون همه دروغش چی بود . می تونم بگم اولی جا که خیلی بدجور خورد تو ذوقم همین سر عروسکه بود .من به این فکر افتادم شاید همه کاراش این طوریه
.
. ولی همیشه می ترسم تو خیابون تو جایی ببینمش . حالا آینده بماند.
هوا کمی خنک شده . من فصل های خنک و خیلی دوست دارم مخصوصا زمستون و نزدیکای عید که داره بهار میشه. از فردا هم باید برم دانشگاه
. اصلا حسش نیست .وای من روزای سه شنبه از ساعت ۷.۳۰ تا ۲.۳۰ تو داتشگا ۴ تا ۶.۳۰ هم کلاس زبان دارم . با این اوضاع از ۶ صبح تا ۸ شب بیرونممممممم. من عاشق خونم . نمی دونم چرا توش کیف می کنم.