تبليغاتX
مسافر دره سبز

مسافر دره سبز

خوب اگه ایندفعه هم این بلاگفا همه نوشته هامو نخوره میگم سلامممممم .من بلاخره اومدم . توی این یه ماه مشغول انجام دادن پروژه و امتحان و تحقیق بودم.  به سلامتی فقط مونده تحویل دادن ۲تاشون.آخیشش  .اما امتحانام از ۲ تیر شروع میشه .وای خدا اندازه همه عمرم این ترم امتحان دادم و کار کردم  . اما این ترم بهترین دوره دانشگاه واسم بود  و از تموم شدنش کمی غمگینم  .مخصوصا دلم واسه ۲تا از استادمون که واقعا گلن و با سواد تنگ میشه  .منو خیلی به رشتم علاقه مند کردن.واقعا ازشون ممنونم . کاش بتونم رشتمو ادامه بدم. خلاصه دعام کنین

در راستای ثبت نام تو کتابخانه ملی بعد از کلی گرفتن معرفی نامه امضا و.. راهی شدیماونجا  اما از شانس خوب من قانون اونجا ۵ روز بود که عوض شده و دانشجویان ترم ۷ به بالا رو ثبت نام میکردن  . و ما دست از پا درازتر باید تا مهر صبر کنیم تا بشیم ترم ۷ ای  .اما بعدش با دوستام کلی خوشگذرونیم  البته این میون به دلیل اینکه من همیشه با ماشین  اینور اونور میرم .این دفعه که بی ماشین رفته بودیم بیرون به دلیل محاسبات درست اینجانب  از میدون ونک تا پارکوی پیاده بردمشون  به هوای اینکه ۵ دقیقه بیشتر راه نیست .البته فکر نکنید که من ریاضیم ضعیفه یا اینکه ساعتم خراب نه اصلا  فقط بنده خداها ۴۵ دقیقه راه بردم کلی به رژیم شون کمک کردم  تازشم ورزش کردن .اما بعدش یه غذای توپم بهشون دادم   .بعدشم بردمشون پارک کلی بهمون خوش گذشت

من نمیدونم چرا هر موقع برنامه ریزی میکنم که کارم رو سر موقع تموم کنن دقیقا کارم عقب میوفته  .شاید موقعی که میبینم کارا داره انجام میشه جو گیر میشم  .شما مدیریت برنامه هاتون چه جوریه ؟ من نمیدونم چه کار کنم که کرای خودمو دقیقه ۹۰ انجام ندم .البته اگه کار واسه دیگران باشه سریع انجام میدم اما  برای خودم نه.

تا حالا شده یه نفر بیاد یه مدلی با شما حرف بزنه که نشون بده یع یع یع  خوب میتونم ازت استفاده کنم در حالی که بهتونم القا کنه که خیلی ساده و ببخشید پخمه هستید  بعدش شمام یه کار کنین که اون طرف نتنها ازتون کار نکشه  بلکه خودش کوچیک بشه احساس .... کنه  . من با یکی از بچه های دانشگاه که میخواست از حسن نیتم این استفادروبکنه همین کارو کردم  .آیییییی دلم خنک شد آی حال کردم   .اما آخرش یه اپسیلون راهنمایشم کردم که وجدان درد نگیرم

شاد باشید

تنها من در این معبد در این محراب
دلم میخواست بند از پای جانم باز می کردند
 که من تا روی بام ابرها پرواز می کردم
 از آنجا با کمند کهکشان تا آستان عرش می رفتم
در آن درگاه درد خویش را فریاد میکردم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت   توسط مریم  |