نه ذوق نغمه، نه آزادی فغان دارم
چه سود از آنکه به شاخ گل آشیان دارم
نه زیب محفل انسم، نه زینت جمعم
من آن گلم که نه گلچین، نه باغبان دارم
زماجرای دل آتشین خود چون شمع
بسی حکایت ناگفته بر زبان دارم
ز دور عشق، که چون ابر نوبهار گذشت
به یادگار همین چشم خون فشان دارم
هنوز یاد تورا، ای چراغ روشن عشق
چون شمع مرده به خلوت سرای جان دارم
نصیب دشمنم از گردش زمانه مباد
غمی که من به دل از جور دوستان دارم
متاع صدق و صفا را، به هیچ نستانند
از آن د کان که به بازار عاشقان دارم
شکوه صبح سعادت قرین یک نفس است
من این پیام، به دل های کامران دارم
جزآنکه تازه کند درد و داغ دیرین را
دگر چه حاصلی از گردش زمان دارم
همیشه به خودم میگفتم عیب نداره .حالا این کارو نفهمیدن اون یکی رو حتما فهمیدن که چقدر زحمت کشیدمو وقت گذاشتم.اما نه کسی نمیفهمه ارزش وقت گذاشتن و بها دادن به دیگران چه قدره
.منم تصمیم گرفتم که take it easyرو پیش بگیرم
این همه واسه دیگران حرص نخورم
. اما از بچگی عادتم شده
. باید روش برخوردم با دیگران رو عوض کنم. یعنی میتونم؟
کارم درسته آیا![]()
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گر چه دانم که بجایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت به هوا داری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر ازین غم بدر آیم روزی تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هوا داری او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گرانباران نیست پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون همره کوکبه آصف دوران بروم
