تبليغاتX
مسافر دره سبز
چند روزه که امتحانام تموم شده .اونم با چه وضع دل انگیزی .فقط خدا جونم میتونه منو از افتادن ۲ تا از درسا نجات بده شکر.روزگار بد نیست می گذرد .رایانه ی عزیز به دیار باقی شتافته الان با لپ تاپ بابا آمدم .

۳شنبه با بچه ها رفتیم جشنواره فیلم کوتاه تو باغ فردوس.وای که از پیشنهادی که دادم برای رفتن به اونجا کلییییییییییی خجالت کشیدم. به معنای واقعی خیلییییی بد بود البته ما صبح رفتیم . انتظامی هم اومده بود .داستان یه قتل بود یه عالمه آدم از تو تیمارستان بازیگراش بودن وای از محتویاتش نگم که حالتون بد می شه .من که سقف و نگاه می کردم عجب سقف خوشژلی داشت . بعد فیلم اول حدود ۱۰ نفر تو سالن بودیم که غیر منو دوستام(۳ نفر) فکر کنم خود کارگردان بودو دوستاش .از همه بلندترم خودش دست میزد. ما هم دیدم تریپ روشن فکری دست زدیم .از فیلم دوم بگم که عنوان نداشت ۲ تا از دوستای اون یکی کارگردانه بودن آی خندیدیم جاتون خالی یه لوله آبو نشون میداد بعدم رفت تو جوب تا آب جوب تموم شد .آی همه تشویق کردن .أی ما خندیدیم اما فیلم سوم که اوج روشنفکری بود ۲ تا دانشجو  دختر وپسر نشون میداد تو صحنه اول .صحنه بعدی پسر تو زندان بود دختر مشغول کسب اجازه برای ملاقات. صحنه بعد یه اتاقو تو زندان نشون میداد با تخت ۲ نفره .خانمه و آقاهه داشتن همو نگاه می کردن در حالی که خانمه داشت روسریشو سرش میکرد بعدم رفت تختو صاف کرد یکی از بیرون میگفت وقت تمومه .آقاهه هم به خانم می گفت بازم دوندگی کن تا از این ملاقاتا داشته باشیم .واییییییییی من که چشام ۶ تا شده بود یعنی زندان ها چه امکانتی که ندارن . خلاصه سانسای بعدیشم نموندیم رفتیم آب میوه فروشی سان شاین خوردیم بعدم ناهار بعدم /اب انار وای خدا از بس خوردم اونروز داشتم میترکیدم .با یکی از دوستام به خاطر هضم غذا از تجریش پیاده رفتیم پارک قیطریه اونجام نمایشگاه عکس بود جای همتون خالی روز پر باری بود.اما ما باشیم دیگه نریم جاهای که فکرشون به ماها نمی خوره.

تو خونه جدید کم کم جا افتادیم .محله جدید رو دوست دارم .راستی یه فرش گوگولی خریدم از سهروردی عکسشو وقتی کامپیوتر اومد می زارم .

دیشب تو وبلاگ حمیده جون خوندم که شب آرزوهاست اقا من هم رفتم نمازاشو خوندم و دعاهاشو کلییی طول کشید اما خلوت کردنم خیلی باحال بود تک تکتونم دعا کردم .به امید خدا به آرزوهاتون برسید .

تروخدا منو هم دعا کنید . وای چه قده نوشتم اما کلی حرف دارم .خوب فعلا تا بعد .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت   توسط مسافر  | 



سلام به دوستای عزیزمم. من از خونه جدید با اینترنت دایلاپی می نویسم .هنوز به وبلاژا تون نتونستم سر بزنم . برام دعا کنین .کلی حرف دارم براتون .تازه امروز تونستم بعد ۳ هفته به نت وصل شم .فعلا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط مسافر  | 



سلام .الان با موهای خیس اومدم پای پی سی تا تحقیق ادبیاتمو انجام بدم و آخرین پست رو بزارمو برم . وای نمی دونین چه حالی دارم .۴شنبه اسباب کشی اصلیمونه و ما برای همیشه از این خونه می ریم . این خونه مثل همه خونه ها پر از خاطره است .دلم میخواد خونه بعدی هم خونه خوبی باشه پر از شادی دلم شور می زنه.کلی دلم تنگ میشه .

شنبه رفتیم خونه ه اینا ناهار براش کادو تولد یه printer سه کاره براش خریدیم کلی جیبم درد گرفت اما فدای یه تار موی دوست با معرفتم . برام کلی دعا کنید .دلم بد جوری هوای حرم امام رضا رو کرده .شاید رفتم امامزاده صالح.فعلا تا آینده نزدیک خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت   توسط مسافر  | 



این چند روزه اونقدر گرفتار و بهم ریخته بودم هی میومدم یه چیزی بنویسم اینجا گفتم نه نمیشه همیشه قر بزنم .امروز کلاس اضافه ساعت ۱۱ داشتم با این همه کار کوبیدم رفتم دانشگاه کاشف به عمل اومد استاد با یه گروه دیگه ساعت ۷.۳۰ تا ۱۰ کلاس برگزار کرده و رفته چون ساعت ۱۲ تا۱ تعطیلی هست کلاس بهش ندادن اونم خیلی شیک رفته اصلا به هیچ کسی هم نگفته خلاصه منم دست از ژا درازتر برگشتم خونه.بیشتر وسایل رو بردیم و چیدیم مونده مبل ومیز و ین چیزا .شنبه دیگه امتحان آزمایشگاه فزیک دارم فک کن روز قبلش دیگه می خوایم از این خونه بریممن کلی مه جا رو با حسرت نگاه می کنم .امان از دست این فامیل .اونقدر تو همه کارا نظر میدن اونقدر با حرفای تلخشون دل آدمو خون می کنن کاری می کنن آدم رفت و آمد نکنه همون عید به عید .من نمی دونم محبت می شه همیشه یه طرفه باشه ؟آخه چرا اندازه ۱۰۰۰ تا قدمی که براشون برمی داری حتی یه قدم نمیان طرفت یادش بخیر قدیما دلم واسه قدیما خیلی تنگ شده آدما این مدلی نبودن حتی تا چند سال پیش .دلم محبت می خواد از نو خالصش .دلم می خواد مادربزرگ پدربزرگ آدم دیگه حداقل حسودی نکن . این چند روزه خیلی به بی مهری ادما فکر می کردم سرم خیلی درد می کرد .امروز تو اتوبوس یه دختر خانمی جم و جور نشست تا منم بشینم .نمی دونم چرا اینقدر به دلم نشست محبتش .حالا تو هفته از این موردا برام پیش میادا اما این یه مدل دیگه بود .مسافر کوچولو دختر امیدوارم فشار روت کم بشه .مقاوم باش

بیا ما چند کس با هم بسازیم
چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا تا با خدا خلوت گزینیم
چو عیسی با چنین مریم بسازیم
گر از فرزند آدم کس نماند
چه غم داریم با آدم بسازیم
ور آدم نیز از ما گوشه گیرد
به جان تو که بی‌او هم بسازیم
یکی جانی است ما را شادی انگیز
که گر ویران شود عالم بسازیم
اگر دریا شود آتش بنوشیم
وگر زخمی رسد مرهم بسازیم
به پیش کعبه رویش بمیریم
بدان چاه و بدان زمزم بسازیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت   توسط مسافر  | 



سلام به همه .وای که چه قدر دلم می خواست بنویسم . امروز امتحان حذفی داشتم فکر کنین وسط اسباب کشی امتحان ۶ نمره ای دادم مااااااااه.هیچ کدوم از سوال هام به جواب نرسید آفرین احسن بر من . واقعا ۲ هفته گذشته پوستم کنده شد .راستی نمایشگاه هم رفتم همون روز اومدم پست بزارم اما نصفه پرید.نسبت به پارسال بهتر بود اما نسبت به سال های قبل تر  اصلا . چه قدرم که کتابا الکی گرون بود .امروز اولین سری اسباب ها رو بردیم .من بعد از یه سال ونیم مجبور شدم پشت ماشین بشینم منی که تنبلیم میاد پارک دوبل کنم و دنده عقب بیام امروز یه خیابونو مجبور شدم دنده عقب بیام واییییییییییییییییییی چشام سیاهی رفت ولی آخریاش دتم دوباره روون شده بود هی گاز میدادم.راستی تو نمایشگاه یه کتاب از هوشنگ مرادی کرمانی خریدم .خودش اونجابود واسم امضا کرد اینقده مزه داد .

امروز دوستم ه بغل دست من نشسته بود حالا هیچ موقع با مداد امتحان نمی داد .خانمی که شما باشین با مداد نوشت هی هم از من پاک کن می گرفت به فاصله ۲۰ ثانیه یک بارتا میومد تراوشات مغذی من شکوفا بشه ه جان درخواست داشت پس اگه من امتحانمو بد دادم تقصیر من نبوده که درس نخوندم تقصیر هواسم بوده که توسط ه عزیز بهم می خورده .من اوصولا هر صدایی هر پخی بیاد هواسم پرت می شه حالا ببنبیید من کنکورمو چه مدلی دادم در حالی که بغل مخزن بودم و اون سال به بچه ها از بغل مخزن شربت می دادن دیگه تا تهشئ بخونید

وای امروز آسمون اینقدر قشنگ بود .تو اتوبوس داشتم آسمونو نگاه می کردم دیدم خانم جلویی فکرمی کنه من محو اون شدم همچینخودشو گرفته بود

خوب دوستان عزیز من ممکنه تا هفته دیگه هم پستی بزارم اما حدود یه ماه از دنیای وبلاگی ها دور میشم .خواهش می کنم دعام کنید امتحانامو خوب بدم .راستی به نظر شما این درسی که امروز  امتحان دادمو حذف کنم؟ با توجه به اینکه من در کل ۳ نمره از ۶ ننوشتم و استادم از اون خفن صحیح کن هاست

شاد و پیروز باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مسافر  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo