۳شنبه با بچه ها رفتیم جشنواره فیلم کوتاه تو باغ فردوس
.وای که از پیشنهادی که دادم برای رفتن به اونجا کلییییییییییی خجالت کشیدم
. به معنای واقعی خیلییییی بد بود البته ما صبح رفتیم . انتظامی هم اومده بود .داستان یه قتل بود یه عالمه آدم از تو تیمارستان بازیگراش بودن وای از محتویاتش نگم که حالتون بد می شه .من که سقف و نگاه می کردم عجب سقف خوشژلی داشت . بعد فیلم اول حدود ۱۰ نفر تو سالن بودیم که غیر منو دوستام(۳ نفر) فکر کنم خود کارگردان بودو دوستاش .از همه بلندترم خودش دست میزد
. ما هم دیدم تریپ روشن فکری دست زدیم .از فیلم دوم بگم که عنوان نداشت ۲ تا از دوستای اون یکی کارگردانه بودن آی خندیدیم جاتون خالی یه لوله آبو نشون میداد بعدم رفت تو جوب تا آب جوب تموم شد .آی همه تشویق کردن .أی ما خندیدیم اما فیلم سوم که اوج روشنفکری بود ۲ تا دانشجو دختر وپسر نشون میداد تو صحنه اول .صحنه بعدی پسر تو زندان بود دختر مشغول کسب اجازه برای ملاقات. صحنه بعد یه اتاقو تو زندان نشون میداد با تخت ۲ نفره .خانمه و آقاهه داشتن همو نگاه می کردن در حالی که خانمه داشت روسریشو سرش میکرد بعدم رفت تختو صاف کرد یکی از بیرون میگفت وقت تمومه .آقاهه هم به خانم می گفت بازم دوندگی کن تا از این ملاقاتا داشته باشیم .واییییییییی
من که چشام ۶ تا شده بود یعنی زندان ها چه امکانتی که ندارن . خلاصه سانسای بعدیشم نموندیم رفتیم آب میوه فروشی سان شاین خوردیم بعدم ناهار بعدم /اب انار وای خدا از بس خوردم اونروز داشتم میترکیدم .با یکی از دوستام به خاطر هضم غذا از تجریش پیاده رفتیم پارک قیطریه اونجام نمایشگاه عکس بود جای همتون خالی روز پر باری بود.اما ما باشیم دیگه نریم جاهای که فکرشون به ماها نمی خوره.
تو خونه جدید کم کم جا افتادیم .محله جدید رو دوست دارم .راستی یه فرش گوگولی خریدم از سهروردی عکسشو وقتی کامپیوتر اومد می زارم .
دیشب تو وبلاگ حمیده جون خوندم که شب آرزوهاست اقا من هم رفتم نمازاشو خوندم و دعاهاشو کلییی طول کشید اما خلوت کردنم خیلی باحال بود تک تکتونم دعا کردم .به امید خدا به آرزوهاتون برسید
.
تروخدا منو هم دعا کنید . وای چه قده نوشتم اما کلی حرف دارم .خوب فعلا تا بعد .![]()
![]()


